مثل سرو
الان دیگر کوته بینان شهرمان برای سیر قد و بالایت کلاه از سرشان می افتد
مثل سروی، قد می کشی و دیگر تبر هیچ هیزم بیار هیچ معرکه ای حریف تنه ات نمی شود
سایه ات عالم را گرفته است گرچه عده ای در زیر تنه ات از سایه ات محرومند و فراری
مثل کوهی که با آتشفشانی متولد شدی و هر سال فورانی از گدازه هایت تا عمق جان لئیمان را می سوزاند
آنقدر بلندی که هر بهمن، از شانه ات بهمنی می تکانی و روبهان حیله گر دامنه ات را زیر سپیدی آسمانی برفت مدفون می کنی
مثل دریایی و ماهیان ماهدل را مایه حیاتی و قایق نشینان نفاق را به تلاطمی از امواج خروشانت غرق می کنی
گاهی میان قد کشیدن تو، عده ای قداره می کشند و شمعی را به مصاف می آیند که ایزد افروخته و هزار هزار پروانه بر گردش در طواف جان اند
مثل آسمانی، خورشیدت اما با غروب غریبه است و ستاره های سینه ات پا به پای خورشیدت در تابش اند
گاهی زیر تابش عالمتاب خورشیدت، هیزمان فردای حشر، هیزم فتنه ای فراهم می کنند، آتشی می افروزند، از سیاهی سیرت و صورت خویش دودی به هوا می رانند و در خیال خام خویش رویای افول ستاره هایت را به تماشا می نشینند...
ولی خورشید را به سر انگشت خیانت نمی توان از افق نگاه عالمی پنهان نمود
نقش تو را نقاش تابلوی عاشورا زده است و این نقش، نقش بر آب نمی شود
مثل بارانی و من به قطره بودن خویش می بالم، منی که بالم را در بارش تو یافتم
آمدم تا که بگویم امسال نیز در بارش آسمانی ات از ابرهای بهمن، قطره ات خواهم بود...
«علی»
پ.ن: به مناسبت ایام الله دهه فجر، ان شاءالله هماره در زمره رهروان راستین راه امام و شهدا و انقلاب باشیم.