چشمانت
همیشه بوده دلم مبتلای چشمانت
چکیده اشک دو چشمم برای چشمانت
ندیده چشم سرم ار چه چشم شهلایت
فشانده چشم دلم خون به پای چشمانت
نباشدم چو زر و سیم و دولت و مکنت
به نقد جان دهم ای جان بهای چشمانت
دلم ز تیر غمت خون، فدای مژگانت
دو دیده ام شده جیحون*، فدای چشمانت
شود شبی شنود دل نوای لبهایت؟
بود دمی برسد بر سرای چشمانت؟
ندیده دیده ی غمدیده دیده ات یکدم
گمان کُشد دل ما را جفای چشمانت
از این جفا که جدا از تو از چه افتادم
برم شکایت خود بر خدای چشمانت
جفا اگر بوَد، از من، وفا ز تو، آری
برس به داد دلم با دعای چشمانت
هر آنچه سرّ مگو باشدم تو آگاهی
همیشه بوده دلم برملای چشمانت
چه هاشم* از تو بخواهد: دوام شیدایی
کنون تو چاره کنش با دوای چشمانت
«علی»
-----------------------------------------------------------
پ.ن1: سروده شده در سحرگاه چهارشنبه 30 مرداد 1392 وقتی دلم زائر چشمانی که نمیدیدم شد...
پ.ن2:جیحون:رود،رودخانه (فرهنگ معین)؛ نهر بلخ که به خوارزم منتهی میشود (فرهنگ دهخدا)
پ.ن3: هاشم تخلص شعری منه