ندیده خریدار

ما روی تو را گرچه ندیدیم خریدیم

از دیده، فراقت چو چشیدیم چکیدیم

از سفره غیر تو نخوردیم نبردیم

هر آنچه به بازار تو دیدیم خریدیم

در دام غم و عشق تو دلدار فتادیم

آهو صفت از خود چو رمیدیم رهیدیم

پیمانه به میخانه چو رفتیم گرفتیم

لاجرعه به سر تا که چشیدیم کشیدیم

ما از تو به غیر از تو چه خواهیم نخواهیم

از غیر تو چون بر تو رسیدیم بریدیم

از ما تو به جز جفا ندیدی ندیدی

ما از تو به جز وفا ندیدیم ندیدیم

با چشم تو آن عهد که بستیم شکستیم

تا بر لب بام تو رسیدیم پریدیم

گشتیم جدا از تو به اغیار گرفتار

چون قامت سرو تو ندیدیم خمیدیم

از تو چو که با غیر نشستیم گسستیم

بر تو چو ز غیر تو بریدیم رسیدیم

بر زانوی تو چو آرمیدیم سعیدیم

بر خاک تو در خون چو تپیدیم شهیدیم

هاشم تو فقط جانب دلدار نگهدار

ما هر چه وفادار که دیدیم خریدیم

«علی»

-----------------------------------

پ.ن۱: سروده شده در سحرگاه جمعه ۲۹ شهریور ماه ۱۳۹۲

پ.ن۲: همونطور که پیش از این گفتم هاشم تخلص شعریمه

پ.ن۳: آپ کردن این پست رو یه جورایی منتظر گذاشته بودم، در واقع خودم منتظر بودم. انتظار به سر رسید و حالا آپ کردم.

آهوها

شب عشق است و من صورت     نهم بر پای آهوها

دلم دل داده و دارد     سر سودای آهوها

رمیده آهوان باید     که تا بر دام او شاید

فتند و در دمی آید     به سر غمهای آهوها

نماند غصه ای بر دل     طرب، مستی شود حاصل

دمی در در دل کند منزل     اگر آقای آهوها

شبی کو می رسد از ره     خجل انجم شوند و مه

بُوَد آن شب، بُوَد آن گه     شب زیبای آهوها

به پایش، بین دستانش     کنار سفره و خوانش

به صحرای خراسانش     خوشا مأوای آهوها

به پای مقدمش تا جان     کنند از بهر او قربان

هزاران از دل و از جان     ببین غوغای آهوها

نهم بر خاک کویی سر     که مولایش بود محشر

ضمانت می شوم من گر     شوم همتای آهوها

بنوشی هاشما کوثر     به عالم هم شوی دلبر

به کویش دل سپاری گر     تو بر آوای آهوها

«علی»

------------------------------------

پ.ن: سروده شده در شامگاه دوشنبه ۲۵ شهریور ماه ۱۳۹۲ مصادف با شب ولادت امام رضا (علیه السلام)

طلوع

غروب...

همدم دائم غصه هایم

شامگاه...

شاهد شعله های درون حزینم

نیمه شب...

ناظر ناله های دل پر غم و خسته و در فراقم

روز هنگام...

تماشاگر حیرت و غربت و بی کسی های ساعات عمرم

و طلوع...

با طلوع، صحبتی دارد این دل:

طلوعا، پگاها، نگارا!

تا جوانم خدا را بده رخ نشانم، بده رخ نشانم...

ترسم این است:

رخ نمایی، بیایی یا دهی یک نشانم،

ولی تا به آن دم، من خسته از غم، نمانم، نمانم، نمانم...

خدا را،

تا جوانم بده رخ نشانم، بده رخ نشانم...

«علی»

در سوگیم

در سوگیم

چهارمین امام بقیع را

این خاک که طعنه به افلاک میزند،

امروز چشمان دل ما را در تماشایش گریانتر میخواهد

و ما گریانیم،

پشت پنجره های حرمی که نیست...

«علی»

در همین نزدیکی

ما آموخته ایم که آه غربت و مظلومیت نامسلمان را هم تاب نیاوریم..

در همین نزدیکیها مسلمانی مظلوم چه محزون گرم نوای غربت خویش است..

و ما تاب نخواهیم آورد..

«علی»

----------------------

پ.ن: در رثای این روزهای سوریه...