قدر

تو قدر مرا می دانستی که برایم سفره قدر پهن کردی

کمکم کن که من هم قدر تو و سفره قدرت را بدانم...

«علی»

کریم می آید

از کوچه گرد عاشقی شهر فرشته ها

باز هیاهویی بلند است

کسی دوباره حُسن یوسف در این پس کوچه ها می ریزد

گامهای احساسم به سوی کوچه گردی سبز، شتاب می گیرد

کسی باز مرا به خانه پیغمبران عشق می خواند که:

کریم می آید...

«علی»


مهمانی

وقتی که برایم آغوشی به وسعت رحمت خود گشوده ای

از خود می پرسم:

چرا خود را در آغوشش نیندازم...

«علی»